دیکشنری فارسی

stall (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/stôl/vi., vt., n.

● طفره رفتن (یا زدن)، پشت گوش انداختن، به تاخیر انداختن

the man who owed him money kept stalling

مردی که پول به او بدهکار بود مرتبا طفره می‌رفت.

● طفره، پشت گوش اندازی، تاخیر

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن