دیکشنری فارسی

stamina (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/stam´ǝ nǝ/n.

● طاقت، تحمل، بنیه، استقامت

long-distance runners need stamina

دوندگان دو استقامت باید پر طاقت باشند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن