stand at ease معنی فارسی آزاد واژههای دیگر با معنی «آزاد» self service آزاد، با انتخاب آزاد، بدون مسئول توزيع idle line خط آزاد suspended floor کف آزاد sweep back بک آزاد cantilever beam تير آزاد، تيري که يک طرف آن گيردار باشد dialing tone بوق آزاد free volume حجم آزاد sailing free باد آزاد total freeboard عمق آزاد free float فرجه آزاد، مدت زماني که يک فعاليت را، ميتوان به تعويق انداخت بدون اينکه در