دیکشنری فارسی

standardize

UKstændədaiz US'stændə'daız

معنی فارسی

با نمونه يا عيار قانوني مطابق کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/stan´dǝr dīz´/vt.

● استانده کردن، همگون کردن، یکجور کردن، میزان دار کردن

a standardized program for all of our schools

برنامه‌ی استانده شده برای همه‌ی مدارس ما

● (با معیار یا ضابطه‌ی معین) سنجیدن، برسنجیدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. cause to conform to standard or norm “The weights and measures were standardized” “Somebody ----s something”
  2. evaluate by comparing with a standard “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «با نمونه يا عيار قانوني مطابق کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن