دیکشنری فارسی

staple (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/stā´pǝl/n., adj., vt.,

● محصول عمده، کالان فرورد

oil is Iran's export staple

نفت محصول عمده‌ی صادراتی ایران است.

● قسمت عمده، کلان بخش

the staple of Roman eduction was the study of poets

بخش عمده‌ی آموزش روم بررسی شعرا بود.

● ماده‌ی خام (raw material بیشتر کاربرد دارد)

● ماده‌ی مصرفی اساسی (که نیاز به آن ثابت و همیشگی است)، ماده‌ی پرمصرف

flour, sugar, and salt are staples

آرد و شکر و نمک از مواد مصرفی بنیادین هستند.

● (به ویژه در اشاره به طول و نازکی آن) رشته، لیف، فیبر

long cotton and wool staples

رشته‌های دراز پنبه و پشم

● عمده، اساسی، بنیادین، پرمصرف، کلان، مهم، مهند، اصلی

potatoes were the staple crop of Irland

سیب‌زمینی محصول عمده‌ی ایرلند بود.

our staple topic of conversation

موضوع اصلی مکالمات ما

● (پشم و پنبه و غیره را) برحسب نوع الیاف طبقه‌بندی کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن