دیکشنری فارسی

staple (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/stā´pǝl/n., vt.

● مفتول (برای دوختن کاغذ با ماشین دوخت کاغذ)، سوزن منگنه

● (نجاری و غیره) میخ U شکل، میخ دو سر، میخ خمیده

● (با میخ دو سر یا مفتول کاغذدوز) دوختن، به هم وصل کردن

those five letters were stapled together

آن پنج نامه را به هم دوخته بودند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن