دیکشنری فارسی

starred

UKstɑːd USstɑ:d

معنی فارسی

ستاره اختر کوکب نجم نشان ستاره کوکب اقبال

معنی کامل و مثال‌ها

/stärd/adj.

● ستاره نشان، ستاره آذین، مزین به ستاره

● (ستاره بینی) دارای طالع یا اختر بخصوص

ill-starred

بد اختر، بد طالع

تعریف انگلیسی

adjective
  1. marked with an asterisk “the starred items”

واژه‌های دیگر با معنی «ستاره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن