starred
UKstɑːd
USstɑ:d
معنی فارسی
ستاره اختر کوکب نجم نشان ستاره کوکب اقبال
معنی کامل و مثالها
/stärd/adj.
● ستاره نشان، ستاره آذین، مزین به ستاره
● (ستاره بینی) دارای طالع یا اختر بخصوص
ill-starred
بد اختر، بد طالع
تعریف انگلیسی
adjective
- marked with an asterisk “the starred items”