دیکشنری فارسی

starveling

UKstɑːvliŋ

معنی فارسی

آدم يا جانوري که گرسنگي بکشد ، گرسنه ،

گرسنگي خور

معنی کامل و مثال‌ها

/-liŋ/n., adj.

(انسان یا حیوان) گرسنگی کشیده، له‌له زنان

گرسنه، گشنه

(از گرسنگی) نحیف، نزار

فقرزده، محرومیت کشیده، بینوا

مترادف‌ها

I. adjective
Lean, meagre, lank, emaciated, gaunt, skinny, scraggy, raw boned, hungry, thin, attenuated, ill fed, ill conditioned.
II. noun
Pauper, mendicant, beggar.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن