دیکشنری فارسی

staunch

UKstɔːntʃ USstɔntʃ

معنی فارسی

وفادارانه با ثبات

معنی کامل و مثال‌ها

/stônch, stänch/vt., vi., adj.

● (ریزش خون یا اشک و غیره را) بند آوردن (stanch هم می‌نویسند)

we must first staunch the flow of blood from the wound

ابتدا باید ریزش خون از زخم را بند بیاوریم.

● (از تحلیل رفتن منابع یا ذخایر مالی و غیره) جلوگیری کردن

to staunch the escape of capital

از فرار سرمایه‌ها جلوگیری کردن

● جلو تراوش یا آب دادن چیزی را گرفتن، ناتراوا کردن، بستن

to staunch a leak in a boat

درز کشتی را گرفتن

● تراو ناپذیر، بی رخنه، غیر قابل نفوذ، پاد آب

a staunch boat

قایق درزگیری شده

● با وفا، ثابت قدم، وفادار، پر و پا قرص

a staunch friend

دوست وفادار

a staunch supporter

پشتیبان پر و پا قرص

● محکم، قرص، مستحکم، استوار

a staunch cabin

یک کلبه‌ی مستحکم

تعریف انگلیسی

adjective
  1. stop the flow of a liquid “staunch the blood flow” “stem the tide” “Somebody ----s something” “Something ----s somethingII”
  2. firm and dependable especially in loyalty “a steadfast ally” “a staunch defender of free speech” “unswerving devotion” “unswerving allegiance”

واژه‌های دیگر با معنی «وفادارانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن