دیکشنری فارسی

stave

UKstiv USsteıv

معنی فارسی

(در چليک) تخته خميده ، تخته بدنه ، پله ،

نردبان ، بند شعر ، حامل

معنی کامل و مثال‌ها

/stāv/n., vi., vt.

● (تخته‌های باریک چوبی یا فلزی بدنه‌ی بشکه) چوب چلیک، تخته‌ی بشکه

● پله‌ی نردبان، تخته‌ی نردبان

● چوبدستی، عصا، چماق، شنگینه، کدین

● (شعر به ویژه ترانه) رجوع شود به: stanza

● (موسیقی) حامل (staff هم می‌گویند)

● تخته زدن به، به تخته مجهز کردن

● (به ویژه بدنه‌ی قایق یا بشکه را) شکستن، سوراخ کردن

the side of the boat was staved in by the collision

پهلوی قایق در اثر تصادم فرو شکسته شده بود.

● با چوب یا چماق زدن

* stave off

طفره رفتن، به تاخیر انداختن، (تا مدتی) جلوگیری کردن

he borrowed more money in order to stave off bankruptcy

برای جلوگیری از ورشکستگی پول بیشتری قرض کرد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. one of several thin slats of wood forming the sides of a barrel or bucket
  2. a crosspiece between the legs of a chair
  3. (music) the system of five horizontal lines on which the musical notes are written
  4. furnish with staves “stave a ladder” “Somebody ----s something”
  5. burst or force (a hole) into something “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

I. noun
Stanza, staff.
II. verb active
Burst, break a hole in, stave in.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن