دیکشنری فارسی

stay (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/stā/n., vt., vi.

● کابل یا طناب سنگین (برای نگهداری دکل کشتی و غیره‌- guy هم می‌گویند)، مهار، سیم مهار

● (با طناب یا سیم) مهار کردن، نگاهداشتن، محکم کردن

● (با تنظیم و تعدیل طناب‌ها) دکل را کج و راست کردن

● مسیر کشتی را عوض کردن

● (کشتی) چپ و راست رفتن، زیگزاگ رفتن

* in stays

(کشتی) در حال چپ و راست رفتن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن