stay (1)
معنی کامل و مثالها
/stā/n., vt., vi.
● کابل یا طناب سنگین (برای نگهداری دکل کشتی و غیره- guy هم میگویند)، مهار، سیم مهار
● (با طناب یا سیم) مهار کردن، نگاهداشتن، محکم کردن
● (با تنظیم و تعدیل طنابها) دکل را کج و راست کردن
● مسیر کشتی را عوض کردن
● (کشتی) چپ و راست رفتن، زیگزاگ رفتن
* in stays
(کشتی) در حال چپ و راست رفتن