دیکشنری فارسی

stay (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/stā/n., vt.

● نگهدار، بند، پشتبند، شمع، پادیر، پشتاره، مهار

● (از پلاستیک یا استخوان نهنگ و غیره) باریکه‌ی سفت که در یقه‌ی پیراهن یا شکم بند می‌گذارند

● (جمع - انگلیس) شکم بند، کرست

● پشتبند زدن، بند زدن، پادیر زدن، مهار کردن

● حمایت کردن، پشتیبانی کردن، پشت و پناه بودن

● پشت و پناه، حامی، نگهدار

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن