stay (2)
معنی کامل و مثالها
/stā/n., vt.
● نگهدار، بند، پشتبند، شمع، پادیر، پشتاره، مهار
● (از پلاستیک یا استخوان نهنگ و غیره) باریکهی سفت که در یقهی پیراهن یا شکم بند میگذارند
● (جمع - انگلیس) شکم بند، کرست
● پشتبند زدن، بند زدن، پادیر زدن، مهار کردن
● حمایت کردن، پشتیبانی کردن، پشت و پناه بودن
● پشت و پناه، حامی، نگهدار