stay (3)
معنی کامل و مثالها
/stā/n., vt., vi.
● ماندن، باقی ماندن
the guests stayed for dinner too
مهمانان برای شام هم ماندند.
to stay (at) home
(در) خانه ماندن
to stay healthy
سالم ماندن
the instrument stayed in tune for a long time
ساز مدتها کوک بود.
he stayed confident
او مطمئن باقی ماند.
● ماندگار شدن
he got married in Kerman and stayed there
در کرمان زن گرفت و آنجا ماندگار شد.
● متوقف شدن یا کردن، باز ایستادن، باز ایستاندن، وایستادن، مکث کردن
● دوام آوردن، تاب آوردن، ادامه دادن
to stay with a project
در کاری دوام آوردن
to stay the distance in a long race
تا آخر یک مسابقهی طولانی دوام آوردن
● (در مسابقه یا رقابت و غیره) دوش به دوش حرکت کردن، برابری کردن
he stayed with the front runner
شانه به شانهی دوندهی جلو حرکت میکرد.
no rival could stay with him
هیچ رقیبی نمیتوانست با او برابری کند.
● (قدیمی) از کاری دست کشیدن، دست برداشتن
● (قدیمی) مقابله کردن، جلو کسی ایستادن، ایستادگی کردن
● (پوکر) جا نرفتن، توپ حریف را خواندن
● باز داشتن، جلوگیری کردن، خودداری کردن، کند کردن
to do something to stay the bloodshed
برای جلوگیری از کشت و کشتار اقدام کردن
to stay the rise in prices
جلو زیاد شدن قیمتها را گرفتن
● (حقوق) به تعویق انداختن، به بعد موکول کردن، تعویق، عقب اندازی، تاخیر، تعلیق
the stay of execution
تعویق اعدام
the judge stayed the order
قاضی اجرای حکم را به بعد موکول کرد.
● (نادر) سرکوب کردن، (خصومت یا کشمکش را) خواباندن، آرام کردن
● (گرسنگی یا تشنگی یا اشتها و غیره را) اقناع کردن، برطرف کردن، فرونشاندن
a glass of water to stay one's thirst
یک لیوان آب برای برطرف کردن تشنگی
● (قدیمی) در انتظار بودن، چشم به راه بودن، انتظار کشیدن
● اقامت، توقف، ماندگاری
a long stay in the hospital
ماندن طولانی در بیمارستان
a two-day stay in Kashan
اقامت دو روزه در کاشان
● (عامیانه) طاقت، استقامت، پایداری، دوام، تاب و توان
* stay put
(عامیانه) آب از آب تکان نخوردن، کاری نکردن
stay put until I come back
از جایت تکان نخور تا برگردم.