دیکشنری فارسی

steep (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/stēp/vt., vi., n.

● خیساندن، آبروت کردن

before cooking, steep the beans for a while

پیش از پختن لوبیا را قدری بخیسان.

● خیس خوردن

● دم کردن، دم کشیدن

the tea is steeping

چای دارد دم می‌کشد.

steeped coffee

قهوه‌ی دم کرده

● (خود را در چیزی) غرق کردن، غرقه کردن یا شدن، اشباع کردن یا شدن

the room was steeped in sunshine

اتاق غرق در نور آفتاب بود.

●

before going to China, he steeped himself in that country's history

پیش از مسافرت به چین خود را از تاریخ آن کشور اشباع کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن