steep (2)
معنی کامل و مثالها
/stēp/vt., vi., n.
● خیساندن، آبروت کردن
before cooking, steep the beans for a while
پیش از پختن لوبیا را قدری بخیسان.
● خیس خوردن
● دم کردن، دم کشیدن
the tea is steeping
چای دارد دم میکشد.
steeped coffee
قهوهی دم کرده
● (خود را در چیزی) غرق کردن، غرقه کردن یا شدن، اشباع کردن یا شدن
the room was steeped in sunshine
اتاق غرق در نور آفتاب بود.
●
before going to China, he steeped himself in that country's history
پیش از مسافرت به چین خود را از تاریخ آن کشور اشباع کردن