steer (1)
معنی کامل و مثالها
/stir/vt., vi., n.
● (اتومبیل یا کشتی و غیره) راندن، هدایت کردن، بردن
to steer a satellite
ماهواره را هدایت کردن
to steer a car
اتومبیل راندن
to steer a bicycle
دوچرخه راندن
● (مجازی) هدایت کردن، رهبری کردن، پیشوایی کردن، کشاندن، رساندن
he steered the country toward peace and prosperity
او کشور را به سوی صلح و رونق رهبری کرد.
Cyrus always steers the conversation into subjects in which he is interested
سیروس همیشه صحبت را به مطالب مورد علاقهی خودش میکشاند.
he steered the team to victory
او تیم را به پیروزی رساند.
● هدایت شدن، رانده شدن
a car that steers easily
اتومبیلی که راندن آن آسان است
● (امریکا - عامیانه) رهنمود، هدایت، پند
● رانش
* steer clear of
از (کسی یا چیزی) دوری کردن، احتراز کردن