stem (1)
معنی کامل و مثالها
/stem/n., vi., vt.
● (گیاه) ساقه، بن
● دستهی پیپ یا چپق
● پایهی جام شراب
● دستهی ساعت (که با آن ساعت را میزان و کوک میکنند)
● ساقهی پر (پرنده)
● (موی بدن) ساقهی مو
● (کشتی) سینه، دماغه
● سلسله نسب، درخت خانواده، شجرهالنسب، تبار، دودمان، نسل
● (زبانشناسی) ستاک، بن
● (حرف چاپی - نت موسیقی) بدنه
● بیخ
● ساقهی میوه (و غیره) را کندن
to stem cherries
ساقهی گیلاسها را کندن
● ساقه زدن (به گل مصنوعی و غیره)، ساقه دار کردن
● (در جهت مخالف چیزی) پیشرفت کردن
to row upstream, stemming the current
مخالف جریان آب به طرف بالای رودخانه پارو زدن
the ship was stemming toward the sunset
کشتی به سوی غروب آفتاب پیش میرفت.
● ناشی شدن از، سرچشمه گرفتن، برخاستن از
our troubles stem from a shortage of teachers
اشکالات ما ناشی از کمبود معلم است.
* from stem to stem
1- از جلو تا عقب، (کشتی) از سینه تا پاشنه، از یک سو تا سوی دیگر 2- سر تا سر، در تمام درازا