stem (2)
معنی کامل و مثالها
/stem/n., vt., vi.
● (جریان چیزی را) بند آوردن، سد کردن، جلو چیزی را گرفتن
to stem floodwaters with sandbags
با کیسههای شن جلو سیلاب را گرفتن
to stem the flow of blood
جریان (یا ریزش) خون را بند آوردن
● بند آمدن، ایستادن
finally the bleeding stemmed
بالاخره خونریزی بند آمد.
● (مجازی) جلوگیری کردن، مهار کردن
the government was unable to stem the tide of discontent
دولت قادر نبود که جلو موج نارضایتی را بگیرد.
● (اسکی) هشت کردن، (با هشت کردن) از سرعت خود کاستن