دیکشنری فارسی

stereotypical

UKsteriətipikl US'sterıəu'tıpıkəl

معنی فارسی

کليشه ، تخته حروف چاپ کردني ،

کليشه کردن يک نواخت کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ster´ē ǝ tip´i k'l,stir´-/adj.

● کلیشه‌ای، وابسته به یا ساخته شده با کلیشه

● قالبی، متحجر، مبتذل، یکجور دیس، پر مانند (stereotypic هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. lacking spontaneity or originality or individuality “stereotyped phrases of condolence” “even his profanity was unimaginative”

واژه‌های دیگر با معنی «کليشه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن