دیکشنری فارسی

stern (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/stu_rn/adj.

● سختگیر، خشن، بی گذشت، بی خمش، غیرقابل انعطاف، مستبد، خمش ناپذیر

a stern teacher

معلم سختگیر

stern discipline

انضباط خمش ناپذیر

● سختگیرانه، خشونت آمیز، سخت

a stern answer

پاسخ سخت

stern measures

اقدام خشونت آمیز

● عبوس، بد عنق، بد خلق، (قیافه) در هم، اخمو، بد اخم، ترشرو

a stern face

قیافه‌ی عبوس

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن