دیکشنری فارسی

stew (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/stōō/vt., vi., n.

● آرام پختن، آب پز کردن، آهسته جوشاندن

I stewed the beef for two hours

گوشت گاو را دو ساعت آرام پختم.

● آب پز شدن، آهسته جوشیدن

● (از گرما) کلافه شدن، خیس عرق شدن، (از شدت اضطراب و غیره) به خود پیچیدن، جوش زدن

she was so stewed up with anxiety that she could not sleep or eat at all

آنقدر از دلواپسی به خود می‌پیچید که اصلا خواب و خوراک نداشت.

the accountants stewed in a windowless room eight hours a day

حسابدارها در یک اتاق بی پنجره روزی هشت ساعت از گرما کلافه می‌شدند.

he decided not to stew over his son's misdeeds any more

تصمیم گرفت که دیگر درباره‌ی سیاهکاری‌های پسرش جوش نزند.

● (قدیمی - معمولا جمع) فاحشه خانه

● تاس‌کباب، خورش

beef stew

تاس کباب گوشت گاو

meat and vegetable stew

خورش قورمه سبزی

● آزردگی، کلافه شدگی، ناراحتی، جوش زنی، بی تابی، نگرانی، دلواپسی

to go into a stew

کلافه شدن یا به خود پیچیدن

he is caught in a stew

بد جوری گرفتار شده است.

* stew in one's own juice

عاقبت اعمال خود را چشیدن، از کرده‌ی خود رنج بردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن