stew (1)
معنی کامل و مثالها
/stōō/vt., vi., n.
● آرام پختن، آب پز کردن، آهسته جوشاندن
I stewed the beef for two hours
گوشت گاو را دو ساعت آرام پختم.
● آب پز شدن، آهسته جوشیدن
● (از گرما) کلافه شدن، خیس عرق شدن، (از شدت اضطراب و غیره) به خود پیچیدن، جوش زدن
she was so stewed up with anxiety that she could not sleep or eat at all
آنقدر از دلواپسی به خود میپیچید که اصلا خواب و خوراک نداشت.
the accountants stewed in a windowless room eight hours a day
حسابدارها در یک اتاق بی پنجره روزی هشت ساعت از گرما کلافه میشدند.
he decided not to stew over his son's misdeeds any more
تصمیم گرفت که دیگر دربارهی سیاهکاریهای پسرش جوش نزند.
● (قدیمی - معمولا جمع) فاحشه خانه
● تاسکباب، خورش
beef stew
تاس کباب گوشت گاو
meat and vegetable stew
خورش قورمه سبزی
● آزردگی، کلافه شدگی، ناراحتی، جوش زنی، بی تابی، نگرانی، دلواپسی
to go into a stew
کلافه شدن یا به خود پیچیدن
he is caught in a stew
بد جوری گرفتار شده است.
* stew in one's own juice
عاقبت اعمال خود را چشیدن، از کردهی خود رنج بردن