دیکشنری فارسی

stickle

US'stıkəl

معنی فارسی

ميانجگيري کردن مداخله کردن ترديد سراشيب اشفتگي شک داشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/stik´ǝl/vi.

ستیز گری کردن، عیب گرفتن، دنبال دعوا گشتن، درد سر ایجاد کردن، لجاجت کردن

شک داشتن

مترادف‌ها

verb neuter
1. Struggle (pertinaciously and on trifling grounds), contend, altercate, contest.
2. Hesitate, waver, doubt, scruple, stick.
3. Trim, shift, play fast and loose.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن