دیکشنری فارسی

stiffening

US'stıfənıŋ

معنی فارسی

آهار يا چيز ديگري که براي سفت کردن چيزها

بکار ميبرند

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of becoming stiff “stiffening his shoulders, he prepared to advance”
  2. the process of becoming stiff or rigid

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن