دیکشنری فارسی

still (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/stil/adj., n., adv., conj., vt., vi.

● آرام، بی صدا، ساکت، خموش، صامت

I saw two-thousand jugs expressive and still

...دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

suddenly she became still as a mouse

ناگهان مثل موش ساکت شد.

her radio was never still

رادیوی او هرگز از صدا باز نمی‌ایستاد.

● بی حرکت، ناجنبا، بی تکان، بی تحرک، ساکن

sit still so that I can take your pulse

بی حرکت بنشین تا نبضت را بگیرم.

stand still!

بایست و جم نخور!

● پر آرامش، آرام، بی تلاطم، خاموش، ملایم

the still water of the lake

آب بی تلاطم دریاچه

● (شراب) بی گاز، بی جوش، بی کف

● (هوا) بی باد

a still day in May

روزی بی باد در ماه مه

● عکس (گرفته شده از فیلم سینمایی)، پوستر

● سکوت، خموشی، بی صدایی

in the still of the night

در سکوت شب

● همیشه، باز، هنوز

her love will remain in my heart still

عشق او همیشه در دلم باقی خواهد ماند.

she is still crying

هنوز دارد گریه می‌کند.

he still speaks English poorly

هنوز هم انگلیسی بد حرف می‌زند.

drink the tea while it is still warm

چای را تا هنوز گرم است بخور.

● با این وجود، معذلک، با این حال، با وجود این، ولی باز

he took good care of himself, still he died young

از خودش خوب مراقبت می‌کرد با این وجود جوانمرگ شد.

rich but still unhappy

پولدار ولی باز ناشاد

an old but still popular tradition

یک سنت قدیمی ولی هنوز متداول

she had a cold; she still went to school

سرماخوردگی داشت با این‌حال به مدرسه رفت.

● - تر، بیشتر، درازتر (و غیره)

Siamack is tall, but Cyrus is still taller

سیامک قد بلند است ولی سیروس بلندتر است.

if he came too it would be nicer still

اگر او هم می‌آمد بهتر بود.

● آرام کردن یا شدن، ساکت کردن، خموش کردن

the city was stilled by terror

وحشت شهر را غرق در سکوت کرده بود.

the guns were stilled

توپ‌ها غرش نمی‌کردند.

● بی حرکت کردن یا شدن، ناجنبا کردن یا شدن، باز ایستادن، باز ایستاندن

● آرامش بخشیدن، آسوده کردن

her sweet voice stilled my nerves

صدای شیرین او به اعصابم آرامش داد.

* still and all

(عامیانه) با این وجود، هر چه که باشد

still and all he is your father!

هر چه باشد پدرت است‌!

* still waters run deep

سکوت علامت عمق (یا عقل) است، آب‌های ساکن ژرف هستند

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن