دیکشنری فارسی

stingy (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/stin´jē/adj.

● خسیس، کنس، گران کیسه، ژگور، تنگ چشم، کم کاسه، ناخن خشک، ممسک

● کم، نابسنده، نا کافی، ناچیز

a stingy portion of food

سهم ناچیزی از خوراک

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن