stint (1)
معنی کامل و مثالها
/stint/vt., vi., n.
● محدودیت، حد، کرانبندی
● (نادر) سهم محدود، حصهی کم
● وظیفهی محوله، کار، تکلیف
he performed his stint satisfactorily
کارهای محولهی خودش را خوب انجام داد.
● زمان اجرای کار، طول کار، دوران (کار)، (دوران) خدمت
a two-year stint as a newspaper reporter
خدمت دو ساله به عنوان گزارشگر روزنامه
● محدود کردن، کرانبند کردن، در مضیقه گذاشتن، حصهی کم دادن، مضایقه کردن، دریغ داشتن، کم گذاشتن، صرفهجویی کردن
without stint
بی مضایقه
America helped her allies without stint
امریکا بدون مضایقه به متحدان خود کمک کرد.
they will have to stint themselves for months to buy a bicycle
برای خریدن یک دوچرخه مجبور خواهند بود ماهها صرفهجویی کنند.
● (قدیمی) دست برداشتن، باز ایستادن