دیکشنری فارسی

stipend

UKstaipend US'stıpənd

معنی فارسی

مواجب حقوق مقرري مقرري رسمي کشيشان

معنی کامل و مثال‌ها

/stī´pǝnd/n.

● دستمزد، مقرری، حقوق ثابت، حقوق ماهیانه، راستاد، مستمری، مواجب ماهیانه (به ویژه کشیش) (رجوع شود به: salary)

● پرداخت گاه بگاه، پول جیب، درآمد بازنشستگی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a sum of money allotted on a regular basis; usually for some specific purpose

مترادف‌ها

noun
Salary, wages, allowance, pay, hire, compensation, remuneration, emolument, fee, honorarium.

واژه‌های دیگر با معنی «مواجب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن