دیکشنری فارسی

stipulate (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/stip´yōō lāt´/vi., vt.

● (در قرارداد یا توافق نامه و غیره) قید کردن، تصریح کردن یا شدن، الزام آور کردن

the carpet's specifications are clearly stipulated in the contract

مشخصات فرش در قرارداد فروش به وضوح قید شده است.

it is stipulated that the goods be delivered in one week

تصریح شده است که کالا ظرف یک هفته تحویل داده شود.

● منوط کردن، مشروط (به چیزی) کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن