stoke (1)
معنی کامل و مثالها
/stōk/vt., vi.
● (به آتش) سوخت رساندن، افروخته داشتن، روشن نگهداشتن، سوخت افزودن و به هم زدن، افروختهتر کردن
the room was cold so I stoked the fire in the fireplace
اتاق سرد بود بنابراین آتش بخاری را افروختهتر کردم.
● (تنور یا دیگ بخار و غیره را) سرپرستی کردن، به کار انداختن، تون تابی کردن، گلخن - گری کردن
● پر خوری کردن، تا خرخره خوردن
the soldiers stoked in silence
سربازان در سکوت تا خرخره خوردند.