دیکشنری فارسی

stonewall

UKstounjuːəl US'stəun'wɔl

معنی فارسی

توپ زدن تدافعي بدون کسب امتياز (کريکت)

معنی کامل و مثال‌ها

/stōn´wôl´/vi., vt.

● (به ویژه در پارلمان یا مذاکره) جلو بحث و مذاکره را گرفتن، چوب لای چرخ گذاشتن، (با استفاده از حق صحبت نامحدود) جلو تصویب چیزی را گرفتن، کارشکنی کردن

● (عامیانه - به ویژه در بازپرسی و غیره) همکاری نکردن، پاسخ ندادن، اطلاعات خود را افشا نکردن

● مانع ایجاد کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. obstruct or hinder any discussion “Nixon stonewalled the Watergate investigation” “When she doesn't like to face a problem, she simply stonewalls” “Somebody ----s” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”
  2. engage in delaying tactics or refuse to cooperate “The President stonewalled when he realized the plot was being uncovered by a journalist” “Somebody ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن