stoop (1)
معنی کامل و مثالها
/stōōp/vi., vt., n.
● (بدن خود را) خم کردن، دولا کردن یا شدن، خمیده کردن یا شدن یا بودن، قوز کردن
to pass the low entrance, he had to stoop
برای عبور از مدخل کوتاه مجبور شد دولا شود.
he stooped and took the money off the ground
دولا شد و پول را از زمین برداشت.
a tall, thin man who was stooping a little
مردی بلند و لاغر که کمی قوز میکرد
● تواضع کردن، فروتنی کردن
● (خود را) خوار کردن، خفیف کردن، خود را پایین آوردن، کرنش کردن، سر فرود آوردن، خشوع کردن
I will never stoop so low as to answer the insults of a drunken man
هرگز خودم را آنقدر پایین نخواهم آورد که به توهین مردی مست پاسخ بدهم.
they stooped before the conqueror
آنان جلو فاتح کرنش کردند.
she stooped to cheating and lying
با تقلب و دروغگویی خود را خفیف کرد.
● (پرندهی شکاری) شیرجه رفتن، (به سوی طعمه) سرازیر شدن
an eagle stooping toward the prey
عقابی که به سوی طعمه شیرجه میرود
● (قدیمی) تسلیم شدن
● (پرنده) پرواز سرازیر، شیرجه
● قوز، خمیدگی، دولاشدگی
● کرنش، خشوع