stop hit معنی فارسی دره ، ضد حمله شمشيرباز ضمن حرکات پيچيده حريف مهاجم واژههای دیگر با معنی «دره» valley دره، وادي، ميانکوه vale دره، مجراي کوچک yawn دهن دره، خميازه، دهن دره کردن barranca تيز دره، دره ي باريک و عميق، تنگدره oscitancy دهن دره، تنبلي، بيحالي oscitation دهن دره، بيحالي، تنبلي ravine دره تنگ، دربند، مسيل clough دره تنگ، دربند blind valley کور دره drowned valley غرق دره