دیکشنری فارسی

stopwatch

US'stɔp'wɔtʃ

معنی فارسی

کرونومتر

معنی کامل و مثال‌ها

/stäp´wäch´/n.

● (در مسابقه یا آزمایش و غیره) ساعت وقت نگهدار، زمان سنج، گاه‌شمار

تعریف انگلیسی

noun
  1. a timepiece that can be started or stopped for exact timing (as of a race)

واژه‌های دیگر با معنی «کرونومتر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن