دیکشنری فارسی

story (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/stôr´ē/n., pl.

● داستان، حکایت، قصه، نقل، روایت

● شوخی، جوک (joke)، لطیفه

● رجوع شود به: short story

● طرح داستان، رشته‌ی داستان

● شایعه، گزارش، ماجرا، قضیه، ماوقع، رویداد

what's the story on this deal?

ماجرای این معامله چیست‌؟

the story going around

شایعه‌ی رایج

the biggest stories of the year

بزرگترین رویدادهای سال

the feature story

گزارش اصلی

● (عامیانه) دروغ، کذب، شروور، چاخان، لاطایل، جفنگ

● افسانه

...they told a story and sank into sleep

...گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند

● (قدیمی) داستان گفتن، داستان‌سرایی کردن

● با تصاویر داستانی مزین کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن