دیکشنری فارسی

stowage

UKstouidʒ

معنی فارسی

(عمل) تنگ هم چيدن ياخوب جادادن (کالا)

معنی کامل و مثال‌ها

/-ij/n.

● در انبار گذاری، تنگ هم چینی، نگهداری در انبار

● محل انبار کردن، نهشتگاه، انبار

● هزینه‌ی انبار داری، کرایه‌ی انبار

● هرچیز انبار شده یا نهفته

تعریف انگلیسی

noun
  1. the charge for stowing goods
  2. a room in which things are stored
  3. the act of packing or storing away

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن