دیکشنری فارسی

stowage

UKstouidʒ

معنی فارسی

(عمل) تنگ هم چيدن ياخوب جادادن (کالا)

معنی کامل و مثال‌ها

/-ij/n.

در انبار گذاری، تنگ هم چینی، نگهداری در انبار

محل انبار کردن، نهشتگاه، انبار

هزینه‌ی انبار داری، کرایه‌ی انبار

هرچیز انبار شده یا نهفته

تعریف انگلیسی

noun
  1. the charge for stowing goods
  2. a room in which things are stored
  3. the act of packing or storing away

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن