دیکشنری فارسی

straddle

US'strædəl

معنی فارسی

با دو پاي از هم گشاده نشستن ،

در ميان دو پا قرار دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/strad´'l/n., vt., vi.

● با پاهای باز ایستادن، (مثل هنگام اسب سواری یا دوچرخه سواری) هرپا را دریک سو قرار دادن، با پاهای گشوده نشستن، گشادگشاد راه رفتن (یا ایستادن یا نشستن)

to straddle a motorcycle

سوار موتور سیکلت شدن

to straddle a horse

بر اسب نشستن

to straddle a fence

پاها را در طرفین نرده قرار دادن

● (پاها را) از هم گشودن، باز کردن، بالنگ باز خوابیدن یا نشستن

Parviz slept straddling in bed

پرویز با لنگ‌های باز در بستر خوابیده بود.

● دو دوزه بازی کردن، هر دوطرف قضیه را گرفتن، بی‌طرف ماندن، سوگیری نکردن

to straddle a political issue

در یک موضوع سیاسی جهت‌گیری نکردن

● گشاد نشینی، گشاد ایستی، گشاد گام برداری، فراخ نشینی، ران گشایی

● بی‌طرفی، دو دوزه بازی، یک چکش به نعل و یک چکش به میخ زنی

● (تیراندازی توپخانه) رگبار به وسط و طرفین هدف

● (بورس سهام) اجازه‌ی خرید یا فروش یا عدم خرید یا فروش در محدوده‌ی قیمت‌های تعیین شده از سوی صاحب سهام

تعریف انگلیسی

verb
  1. a noncommittal or equivocal position
  2. a gymnastic exercise performed with a leg on either side of the parallel bars
  3. the act of sitting or standing astride
  4. the option to buy or sell a given stock (or stock index or commodity future) at a given price before a given date; consists of an equal number of put and call options
  5. sit or stand astride of “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  6. range or extend over; occupy a certain area “The plants straddle the entire state” “Something ----s something”
  7. be noncommittal “Somebody ----s”

مترادف‌ها

verb active
Bestride.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن