دیکشنری فارسی

straddle

US'strædəl

معنی فارسی

با دو پاي از هم گشاده نشستن ،

در ميان دو پا قرار دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/strad´'l/n., vt., vi.

با پاهای باز ایستادن، (مثل هنگام اسب سواری یا دوچرخه سواری) هرپا را دریک سو قرار دادن، با پاهای گشوده نشستن، گشادگشاد راه رفتن (یا ایستادن یا نشستن)

to straddle a motorcycle

سوار موتور سیکلت شدن

to straddle a horse

بر اسب نشستن

to straddle a fence

پاها را در طرفین نرده قرار دادن

(پاها را) از هم گشودن، باز کردن، بالنگ باز خوابیدن یا نشستن

Parviz slept straddling in bed

پرویز با لنگ‌های باز در بستر خوابیده بود.

دو دوزه بازی کردن، هر دوطرف قضیه را گرفتن، بی‌طرف ماندن، سوگیری نکردن

to straddle a political issue

در یک موضوع سیاسی جهت‌گیری نکردن

گشاد نشینی، گشاد ایستی، گشاد گام برداری، فراخ نشینی، ران گشایی

بی‌طرفی، دو دوزه بازی، یک چکش به نعل و یک چکش به میخ زنی

(تیراندازی توپخانه) رگبار به وسط و طرفین هدف

(بورس سهام) اجازه‌ی خرید یا فروش یا عدم خرید یا فروش در محدوده‌ی قیمت‌های تعیین شده از سوی صاحب سهام

تعریف انگلیسی

verb
  1. a noncommittal or equivocal position
  2. a gymnastic exercise performed with a leg on either side of the parallel bars
  3. the act of sitting or standing astride
  4. the option to buy or sell a given stock (or stock index or commodity future) at a given price before a given date; consists of an equal number of put and call options
  5. sit or stand astride of “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  6. range or extend over; occupy a certain area “The plants straddle the entire state” “Verb Frames:” “Something ----s something”
  7. be noncommittal “Verb Frames:” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

verb active
Bestride.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن