straggle
معنی فارسی
از هم سوا شدن ، متفرق شدن ، هرزه روييدن ،
ول گشتن ، منحرف شدن ، پرت بودن
معنی کامل و مثالها
/strag´'l/n., vi.
● (از قافله یا گروه) جدا شدن، به راه خود رفتن، عقب ماندن
stay with the group, don't straggle!
با دیگران بمان، از دسته جدا نشو!
● (در ناحیهی گسترده) پراکنده شدن، پخش و پلا شدن، پرسه زدن
● به طور نامرتب روی دادن (یا آمدن یا رفتن و غیره)
defeated soldiers straggled back into camp
سربازان شکست خورده به طور نامنظم به اردوگاه برگشتند.
● (گیسو) ژولیده بودن، ژولیدن، (جامه) بدآویختن، بدقواره بودن
hair straggling over her shoulder
گیسوانی که به طور ژولیده از شانهاش آویخته بود
● گروه پراکنده، دستهی ناهماهنگ
a little straggle of mourners
دستهی کوچک و ناهماهنگ عزاداران
تعریف انگلیسی
- wander from a direct or straight course “Verb Frames:” “Something ----s” “Something is ----ing PP” “Somebody ----s PP”
- go, come, or spread in a rambling or irregular way “Branches straggling out quite far” “Verb Frames:” “Something ----s” “Something is ----ing PP”
مترادفها
verb neuter
1. Rove, wander.
2. Ramble, stroll, range, roam, wander, deviate, stray, rove, digress, gad about, go out of the way, go astray.