straight dagger معنی فارسی کارد واژههای دیگر با معنی «کارد» turning tool کارد تراش، رنده plaster cutting knife کارد گچبري trench knife کارد سنگري bread knife کارد نان بري knuckle bow (درشمشير) کارد، انگليسي (حائل) knuckle guard (د رشمشير) کارد، انگليسي (حائل) carving knife کارد گوشت خرد کني machete کارد بزرگ و سنگين.، قمه ماهي knife-machine ماشين کارد پاک کني coulter علف بر - کارد گاوآهن