strain (1)
معنی کامل و مثالها
/strān/vt., vi., n.
● کشیدن، دارای کشش کردن
he strained the rope until it broke
طناب را آنقدر کشید تا پاره شد.
strain the canvas tightly over the frame
کرباس نقاشی را تنگ روی چارچوب بکش.
● تلاش کردن، به تقلا درآمدن یا درآوردن، دارای تنش کردن یا شدن، کوشیدن، فشار آوردن
to strain every nerve
با تمام قوا کوشش کردن
the wrestlers were panting and straining
کشتی گیران نفس نفس میزدند و تقلا میکردند.
don't strain yourself!
زیاد به خودت فشار نیاور!
● (عضله و غیره) رگ به رگ کردن یا شدن
to strain a muscle
عضله را رگ به رگ کردن
● آسیب رساندن، صدمه زدن
heavy traffic could strain the old bridge
ترافیک سنگین ممکن است به پل قدیمی صدمه بزند.
the wind strained the roof
باد به بام خانه آسیب رساند.
● (از حد معینی بیشتر) کش دادن، فراتر رفتن، خماندن، تحریف کردن
to strain a law to one's own advantage
قانونی را به سود خود کش دادن
to strain one's authority
از (حدود) اختیارات خود فراتر رفتن
a strained interpretation
یک تفسیر تحریف شده
● (تحت فشار) اندازه یا شکل چیزی را عوض کردن، دگردیس کردن یا شدن، کرنش، کرنش شدن یا کردن، کرنشی
strain aging
(فلز کاری) پیرشدگی کرنشی
● پالودن، صافی کردن، بیزیدن، پرویختن، آبکش کردن، از صافی رد کردن
I strained the tea before pouring it into the cup
پیش از ریختن در فنجان چای را صافی کردم.
● (مهجور) وادار کردن، مجبور کردن
● (با: at) تردید کردن، گرایش نداشتن، ابا کردن
● تنش، کوشش، تقلا، تلاش
the strains of living in a big town
تنشهای زندگی در یک شهر بزرگ
● کشیدگی، کشش
strain gauge
کشش سنج
the cable broke under the strain
در اثر آن فشار شاه سیم پاره شد.
● کششی، تنشی
● رگ به رگ شدگی
a painful muscle strain
رگ به رگ شدگی دردناک عضله
strain hardening
سخت گردانی کششی
● فشار، کرنش
a strain on my finances
فشار بر وضع مالی من
* strain after effects
با سعی افراط آمیز و نمایان در موثر سازی چیزی کوشیدن
* strain at the leash
(عامیانه) برای کسب آزادی بیشتر تقلا کردن، برای پاره کردن مهار خود کوشیدن
* strain something off (from something)
با پالودن یا صافی کردن چیزی را (از چیز دیگر) جدا کردن
* strain to one's bosom (or heart)
تنگ در آغوش گرفتن، به سینه فشردن