strain (2)
معنی کامل و مثالها
/strān/n.
● (در اصل) پس انداختن (بچه)، زاد و رود، اعقاب، نوه و نتیجه، تخم و ترکه
● تبار، نسل، نژاد
he came of a sturdy peasant strain
او از نسل دهقانان پر طاقت بود.
● (زیست شناسی) سویه، نوع، گونه
a new strain of viruses
یک گونهی جدیدی از ویروس
different strains of corn
انواع گوناگون ذرت
● خصلت ارثی، ویژگی مانداکی، (مجازی) رگ
there is a strain of madness in her family
در خانوادهی او یک رگ جنون وجود دارد.
● (نوشته یا سخن و غیره) سبک، روش، لحن، حالت
to write in an angry strain
با لحن خشم آمیزی نگاشتن
● (معمولا جمع) قطعهی موسیقی، تصنیف، آهنگ، ترانه
we could hear the strains of church organ
آهنگ ارگ کلیسا را میشنیدیم.
● قطعهی شعر (به ویژه شعر غنایی)
● داد سخن، فوران بلاغت (یا فحش و غیره)