دیکشنری فارسی

strain (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/strān/n.

● (در اصل) پس انداختن (بچه)، زاد و رود، اعقاب، نوه و نتیجه، تخم و ترکه

● تبار، نسل، نژاد

he came of a sturdy peasant strain

او از نسل دهقانان پر طاقت بود.

● (زیست شناسی) سویه، نوع، گونه

a new strain of viruses

یک گونه‌ی جدیدی از ویروس

different strains of corn

انواع گوناگون ذرت

● خصلت ارثی، ویژگی مانداکی، (مجازی) رگ

there is a strain of madness in her family

در خانواده‌ی او یک رگ جنون وجود دارد.

● (نوشته یا سخن و غیره) سبک، روش، لحن، حالت

to write in an angry strain

با لحن خشم آمیزی نگاشتن

● (معمولا جمع) قطعه‌ی موسیقی، تصنیف، آهنگ، ترانه

we could hear the strains of church organ

آهنگ ارگ کلیسا را می‌شنیدیم.

● قطعه‌ی شعر (به ویژه شعر غنایی)

● داد سخن، فوران بلاغت (یا فحش و غیره)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن