strand (1)
معنی کامل و مثالها
/strand/n., vt., vi.
● زمین کنار دریا یا رودخانه، کرانه، کناره، دریاکنار، رودکنار، ساحل
● (کشتی و غیره) به گل نشستن یا نشاندن
a ship stranded by the storm
کشتی که توفان آنرا به گل نشانده است
● تنها و بیکس رها کردن، (در شرایط سخت کسی را) ترک کردن
Robab was stranded penniless in a strange city
رباب در یک شهر غریب بدون یک شاهی پول رها شده بود.
* stranded, adj.
1- رها شده، ترک شده 2- سرگردان