strand (2)
معنی کامل و مثالها
/strand/n., vt.
● (هریک از تارهای طناب یا ریسمان یا سیم و غیره) تار، لا
● حلقهی مو، طره، دستهی مو
the strand of golden hair which hangs from Kristina's forehead
دستهی گیسوی زرین که از پیشانی کریستینا آویخته است
● کلاف
● رشته
a strand of pearls
یک رشته مروارید
● (مجازی) اجزای متشکله، بخش سازنده، ریشه
the strands of one's life
ریشههای وجود یک فرد
● طناب (یا سیم یا ریسمان) بافتن، ریشتن، تابیدن