دیکشنری فارسی

strategy

UKstrætədʒiː US'strætədʒı

معنی فارسی

علم لشگر کشي سوق الجيشي

معنی کامل و مثال‌ها

/-jē/n., pl.

● رزم تدبیر، استراتژی، رزم ترفند، لشگر آرایی (در برابر: رزم آرایی tactics)

● نقشه سوق‌الجیشی

● سیاست، تدبیر، زمینه چینی

● حیله، ترفند، کید، دستان، تمهید، مکر (strategics هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

noun
  1. an elaborate and systematic plan of action
  2. the branch of military science dealing with military command and the planning and conduct of a war

مترادف‌ها

noun
Generalship, strategetics, tactics, military science.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن