strave معنی فارسی گرسنگي کشيدن گرسنگي خوردن از گرسنگي مردن واژههای دیگر با معنی «گرسنگي کشيدن» famish گرسنگي دادن، تنگي دادن، گرسنگي کشيدن (ياخوردن)