دیکشنری فارسی

streamline

UKstriːmlaind US'stri:m'laın

معنی فارسی

جهت طبيعي جريان آب يا هوا

معنی کامل و مثال‌ها

/-līn´/n., adj., vt.

(جوی یا آبراه) دیواره‌ی مسیر، خط سیلان

(به ویژه از نظر کاهش مقاومت هوا) هوا لغزی، آب لغزی

the streamline of a fish

آب لغزی یک ماهی

(بدنه‌ی هواپیما یا اتومبیل و غیره) هوا لغز کردن، آب لغز کردن

streamlining a car for better speed

هوا لغز کردن اتومبیل برای سرعت بیشتر

موثر کردن، پر بازده کردن، برکارایی افزودن، کارآمد ساختن

we must streamline our production procedures

بایستی روال تولیدی خود را موثرتر کنیم.

رجوع شود به: streamlined

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن