streamline
UKstriːmlaind
US'stri:m'laın
معنی فارسی
جهت طبيعي جريان آب يا هوا
معنی کامل و مثالها
/-līn´/n., adj., vt.
● (جوی یا آبراه) دیوارهی مسیر، خط سیلان
● (به ویژه از نظر کاهش مقاومت هوا) هوا لغزی، آب لغزی
the streamline of a fish
آب لغزی یک ماهی
● (بدنهی هواپیما یا اتومبیل و غیره) هوا لغز کردن، آب لغز کردن
streamlining a car for better speed
هوا لغز کردن اتومبیل برای سرعت بیشتر
● موثر کردن، پر بازده کردن، برکارایی افزودن، کارآمد ساختن
we must streamline our production procedures
بایستی روال تولیدی خود را موثرتر کنیم.
● رجوع شود به: streamlined