دیکشنری فارسی

streamline

UKstriːmlaind US'stri:m'laın

معنی فارسی

جهت طبيعي جريان آب يا هوا

معنی کامل و مثال‌ها

/-līn´/n., adj., vt.

● (جوی یا آبراه) دیواره‌ی مسیر، خط سیلان

● (به ویژه از نظر کاهش مقاومت هوا) هوا لغزی، آب لغزی

the streamline of a fish

آب لغزی یک ماهی

● (بدنه‌ی هواپیما یا اتومبیل و غیره) هوا لغز کردن، آب لغز کردن

streamlining a car for better speed

هوا لغز کردن اتومبیل برای سرعت بیشتر

● موثر کردن، پر بازده کردن، برکارایی افزودن، کارآمد ساختن

we must streamline our production procedures

بایستی روال تولیدی خود را موثرتر کنیم.

● رجوع شود به: streamlined

تعریف انگلیسی

verb
  1. contour economically or efficiently “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن