street orderly معنی فارسی سپور مامورتنظيف ماموراحتساب جانورلاشه خور سپوري کردن واژههای دیگر با معنی «سپور» chlamydospore کلاميدو سپور scaenger سپور (واژه ترکي)، مامورتنظيف، ماموراحتساب whitewing رفتگر، سپور