دیکشنری فارسی

strike off

معنی فارسی

بي زحمت ايجاد شدن ، بي زحمت درست کردن.

مترادف‌ها

1. Cut off (by a blow), separate.
2. Erase (from an account), strike out, remove.
3. Print (as copies of a book), impress.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن