دیکشنری فارسی

strip (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/strip/n., vi., vt.

● (رخت) کندن، درآوردن، برهنه کردن یا شدن، لخت کردن یا شدن، عریان کردن یا شدن، لخت و عور کردن یا شدن

to strip a child completely for a medical examination

برای معاینه‌ی پزشکی کودک را کاملا برهنه کردن

the dancer stripped gradually as she sang

رقاصه در حین آواز خواندن به تدریج لباس‌های خود را در می‌آورد.

he stripped the dead soldier's overcoat and ran away

پالتو سرباز مرده را کند و فرار کرد.

● (پوست یا پر و غیره را) کندن، ورآمدن، ورآوردن

we stripped the feathers from the chicken

پرهای مرغ را کندیم.

boys should not strip barks from trees

پسران نباید پوست درختان را بکنند.

it is not easy to strip wallpaper

کندن کاغذ دیواری آسان نیست.

● محروم کردن، خلع کردن، گرفتن

the sultan was stripped of all his powers

تمام اختیارات سلطان را از او گرفتند.

they stripped the spy of all his medals and privileges

جاسوس را از کلیه‌ی مدال‌ها و امتیازات خود محروم کردند.

● چاپیدن، لخت کردن، بردن

they cut down the trees and stripped the land of its natural resources

آنان درختان را بریدند و غنایم طبیعی زمین را به یغما بردند.

they stripped the room of all its furniture

همه‌ی اثاثیه‌ی اتاق را بردند.

● (به ویژه اسلحه را) اوراق کردن، پیاده کردن

he could strip and reassemble a machine gun in the dark

او می‌توانست در تاریکی یک مسلسل را پیاده و سوار کند.

● (دنده یا پیچ و غیره) هرز شدن یا کردن

● آخرین قطرات شیر گاو را دوشیدن، تاته دوشیدن

to strip a cow

گاو را کاملا دوشیدن

● رگه‌های برگ توتون را گرفتن، برگ توتون را از ساقه جدا کردن

● رجوع شود به: striptease

● برهنه رقصی کردن، رقصیدن و خود را برهنه کردن (در کاباره و غیره)

● عاری کردن یا شدن

the story, stripped of its political connotations, is boring

برداشتن مضامین سیاسی این داستان را خسته‌کننده می‌کند.

stripped of sham

عاری از فریبکاری

* strip to the buff

(انگلیس - عامیانه) لخت و پتی کردن یا شدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن