strip (2)
معنی کامل و مثالها
/strip/n., vt.
● تکه، باریکه، دوال، خاش، رشته، نواره، تسمه، تنگه، قطعه (باریک و دراز)، پاره، باند
a strip of cloth
یک تکه پارچه
a strip of paper
یک پاره کاغذ
a strip of board
یک باریکه تخته
a strip of land
یک زمین باریک
a strip of forest
یک باریکه جنگل
the Gaza Strip
نوارهی غزه
a landing-strip in the jungle
باند فرود در جنگل
● (مخفف) comic strip
● (مخفف) airstrip
● (گردآوری تمبر پست) یک ردیف تمبر
● (به صورت باریکه) بریدن، نوراه کردن