دیکشنری فارسی

strop

معنی فارسی

چرم تيغ تيز کني ، چرم تيغ صاف کني ،

بچرم کشيدن ، با چرم تيز کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/sträp/n., vt.

● رجوع شود به: strap

● تسمه‌ی چرمی (برای تیز کردن چاقو و تیغ و غیره)، تیغ تیز کن

● (با تسمه‌ی چرمی) تیز کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a leather strap used to sharpen razors
  2. sharpen on a strop “strop razors” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

I. noun
Strap, razor strap, razor strop.
II. verb active
Strap, sharpen (on a strap).

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن