strubbornly معنی فارسی لجوجانه از روي سرسختي واژههای دیگر با معنی «لجوجانه» stubbornly لجوجانه، از روي سر سختي، سخت pertinaciously لجوجانه، مصرانه hellbent سخت مصمم، لجوجانه يا بيفکرانه، در حال حرکت با سرعت و بيپروايي obstinately از روي سر سختي، با کله شقي، خيره سرانه tenaciously (بطور) محکم، سخت، سفت